هی به من میگین تنبل نامه بنویس!خدارو خوش میاد من بیچاره رو ,که با اینترنت ذغالی آپ میکنم, اذیت کنین؟؟؟؟؟
جدا خیلی سخته, با دیال آپ!
هیچکدومتون با دیال آپ (نه ببخشید با ذغال) آپ میکنه؟؟؟
اگه آره ,که جدا خسته نباشه!
به افتخارش
, به افتخارم
.
هفته دیگه خواهد آمد و وایرلس خواهد بود و اول ترم خواهد بود و من بیکار خواهم بود و دائم آلان!
امشب رفته بودیم میلادنور خرید.از روزی که اومدم ,یه بار دیگه هم رفته بودم.
یه کیف خریدم.
رفته بودیم روسری فروشی تی تی. اونجا یهو دیدم صدای داد میاد...
فروشنده میگفت به یه دختره اول برو دستمال بگیر از اون سمت, بعد بیا روسری ابریشمی 25000تومنی میدم ببینی...
دختره هم داد میزد که از کجا میدونی دستام چربن, مگه لمس کردی و... .آخرسر دختره گفت, اصلا چون جواب سلامت ندادم, داری میسوزی... این گفت و گذاشت رفت.پسره میگفت یه ساعته اینجا داره هی چیپس میخوره,بعد طلبکاره!
بعدش رفتیم بوف .میز کناریمون چندتا دختر پسر جوون و 2 تا خانومه مسنتر نشسته بودن.
از جیغ و داداشون و خنده هاشون که کل اونجارو برداشته بود, فهمیدم اعضای یه فروم اند, که چون فعال بودن ,قراره برن مسافرت قشم.تازه مسئول فروم میگفت برای دفعه ی بعد هرکس امتیازش بیشترباشه ,میره مسافرت شیراز.
خوش میگذره ها بهشون!
قیافه ها و تیپ های خیلیاشون باهم سنخیتی نداشت.
جالب بود برام این که این آدمای متفاوت, دوستای یه دنیای مجازین.
برام جالبه که دوستای دنیای مجازیم, تو دنیای به اصطلاح واقعی ببینم...
شما هیچ کدام از دوستای مجازیتون توی دنیای واقعی دیدین؟؟؟
توی خیابون ,عصر, همه از دانشگاه میومدن. شماها هم که همه خرخون ,میرین سرکلاساتون.
هم دانشگاهیای بنده هم خرخون ,میرن دانشگاه.
ماهم تنبل, بالاتفاق یه عده تنبل دیگه, تعطیل نمودیم تا بعد این چند روزتعطیلی!
پارسال یادمه بچه های ورودی رشته ی ما از همه دیرتر رفتن که هیچ ,من و 2 تا دوستام از همه همه هم ,دیرتر رفتیم.
تابلو شده بودم تو دانشگاه اساسی....
دیروز با خواهرم و یکی از دخترهای فامیل دور( که دوست صمیمی خواهرمه)و دوست پسرش رفتیم بیرون.
این 2تا هم رشته منن و داشجوی دانشگاه آزاد.دختره 2سال و نیم از پسره بزرگتره.پسره21 سالشه.
وقتی داشتن از دانشگاه و تفریحاتشون میگفتن ,دیدم ما تو دانشجویی اصلا بهمون خوش نگذشته.
هر روز کوه و مهمونی و تولد و... . خونه های همدیگه میرن ,مثلا عید غدیر اومدن دیدن پدر این دختره.
خلاصه سرخوش کامل.
ولی ما اصلا باهمکلاسیامون صمیمی نیستیم.از اول نبودیم.دلیلش رو هم نمیدونم.
البته خود من, به خاطره مهربان ,طرز رفتارم فرق داره تو دانشگاه.
پدر مادر دختره, این پسر رو. به عنوان یکی از همین اعضای اکیپ میدونستن, ولی نمیدونستن عاشق معشوقن.
تا وقتی میاد خواستگاری.
به خاطره سن کم پسره و کوچکتر بودنش و کار نداشتن و...جواب رد میدن. ازاون موقع پنهانی باهمن.
اینارو گفتم برای اینکه این خواهر بنده, یه دلی میسوزوند برای اینا, بیا و ببین!
این همون خواهریه که از من نپرسید دردت چیه. فقط نیم ساعت, پای تلفن داد زد و تحقیرم کرد, که هنوز هم دلیلش رو نمیدونم.
نپرسید عاشقی, بدون اون میتونی یا نمی تونی ,زنده میمونی یا نه...
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
اصلا این روزا فقط دایه مهربانتراز مادر, به کار میاد....
مادرا مادری نمیکنن ,این دایه هان که مادرن.
این دختره به خواهر من میگه دردودلاش نه خواهرش.من به دوستام میتونم بگم نه خواهرم.حتما یه کسی هم
به خواهر این میگه...
روز اول که اومدم تهران مامان گفت :چه خبر از مهربان(آقا دیوه!)؟
گفتم :هیچی("هیچی" رو دارین!).
گفت: اینجوری میگفت عاشقم ,10 سال صبر میکنم و...
بعضی وقت ها سخته لال شدن.لال شدم.فقط نگاه کردم.فقط نگاه میکنم...
ای که نیازمودهای صورت حال بیدلان
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز میکنی
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
در نظر سبکتکین عیب ایاز میکنی
میخوام تا 1 سال فکر نکنم.همینجور آروم به بهونه های ساده ی خوشبختی که الان داریم فکر کنم...
فقط همین...
از روزی که اومدم مامان جون هی میگه بریم دکتر.هی رفتیم دکتر.
بعد از کلی عکس و دستان طفلک منو چرخوندن و ذوق کردن دکتر از شنیدن صدای کلیک استخوان های دستم
و وادار کردن من به خم کردن180 درجه انگشتان:
نرمی تاندون دارم.یعنی دستم به باد هوا بنده...
یه کیست چربی هم دارم روی دستم ,که فعلا کاری باهاش نداشته باشم ,اگر بزرگ شد یا درد داشت میتونم
جراحی کنم!
دیدین سالمم!
اول که دکتره گفت کیست داری و شاید جراحی بخواد و برو عکس بگیر و...سکته کردم.
تا وقتی گفت ,مهم نیست و رایجه ,هزار تا خیال بافی کردم.
از بیمارستان رفتن گرفته تا جای بخیه روی دستام و زشت شدن دستام و عیادت و...
راستی میومدین عیادتم؟؟؟
----------------
مهربان بالاخره کارش عوض کرد. از سالی که اومده ایران, همش غر میزد که برادرم من کشونده ایران ,این کار
به رشته ی من ربط نداره ,من انقدر تو ترکیه درآمد داشتم و...
با هم یه سری مشکل داشتن.
البته اینا خیلی لاف میزنن که ما همه یکی هستیم و وحدت و...
ولی خوب ماشین های50 میلیونی و خونه ها وبعضی توهینها یه چیز دیگه میگن!
به هرحال الان با برادر کوچیکه که هم رشته ان, یه دفتر رهن کردن و از شنبه شروع کردن.
حالا ببینیم چی میشه!
------------------------
این روزا همه دارن تو وبلاگاشون از بی پولی مینالن!بذار منم بنالم...
تو حسابم 10 تومنه فقط ,تو کیفمم 4 تومن.
به بابا جان هم نمیشه گفت چون هفته پیش100تومن ریخته و اونوقت فکر میکنه من پول خوره دارم!
من چیکار کنم مهربان اومد خرج کردم ,اون بیچاره هم پولاش ته کشیده البته اینروزا ,در راستای کار جدید!
چهار راه خووب سراغ ندارین برای گدایی؟؟؟
----------------------